استرس جدانشدنی از مادران
همونطور که هیجان جزءلاینفک داشتن یک بچه است. استرس از لحظه پا گذاشتن یک بچه در وجود یک زن به بخشی از زندگی یک مادر تبدیل میشه.
خوردن ، آشامیدن ، خوابیدن و حتی تفریحت رو براساس صلاح و خیر و علاقه بچه ات تنظیم می کنی و خدا اون روز رو نیاره که این بخش از زندگیت لنگ بشه یا درست نباشه.
منظورم مریضی بچه هاست. اون هایی که بچه های مریض دارن خدا بهشون صبر جزیل بده ولی بعضی بیماری ها رو همه مامان ها تقریبا تجربه می کنن.
سرماخوردگی و آنفلوآنزا در زمستان هم که فکر کنم صددرصد مادرها هر سال باهاش روبه رو میشن. امیرعلی امسال دوبار سرماخورد ولی خب جزئی بود و با درمان های خونگی خوب شد. ولی هفته پیش دوباره سرماخورد ولی ایندفعه تبش واقعا بالا می رفت برای همین بردیمش دکتر . بیمارستان ها به خاطر آنفلوآنزا واقعا شلوغ بود و این من رو بیشتر نگران می کرد. می ترسیدم خدای نکرده امیرعلی هم آنفلوآنزا گرفته باشه که خدا رو شکر فقط یک آنفلوآنزای ساده بود که با خشک کننده و داروهایی سرماخوردگی و مراقبت های خونگی بهتر شد.
اگرچه هنوز هم یکم اذیته ولی خب اصل بیماری برطرف شده. امیرعلی خونه مادرم بود که به من خبردادن امیرعلی تب کرده وقتی این خبر رو شنیدم واقعا استرس داشتم . نه تا اون حدی که فکر کنین نمی تونم خودم یا بچه رو جمع و جور کنم. منظورم از اون استرس های مادرانه و دلشوره ای های مادرانه است که هر لحظه دلت به خاطر حال بچه ات می تپه. بعد از کار هم سریع خودم رو به امیرعلی رسوندم و تمام شب رو بالای سرش بیدار بودم چون تبش بالا بود و فردای اون روز هم بردیمش دکتر.
ولی خدای مهربون نمی دونم چی توی وجود یک مادر دیده که اینقدر مهر و محبت و طاقت توی وجودش گذاشته است. اگر چه مردها هم برای بچه هاشون زحمت می کشن ولی اگه این همه ریزه بینی و دقت و احساس رو داشتن واقعا نمی تونستن طاقت بیارن .
امیدوارم خدای مهربون همه بچه ها رو در پناه پدر و مادراشون حفظ کنه.


استرس جدانشدنی از مادران
